تبليغاتX
سلام عاشقونه
حرف های دوستانه

 تاب می خورم
 تاب می خورم
 می روم به سوی مهر
 می روم به سوی ماه
در کجا به دست کیست
بند گاهواره ام ؟
برگهای زرد
 برگهای زرد
 روی راهی از ازل کشیده تا ابد
مثل چشم های منتظر نگاه میکنند
 در نگاهشان چگونه بنگرم
چگونه ننگرم ؟
از میانشان چگونه بگذرم
 چگونه نگذرم ؟
بسته راه چاره ام
 از درون اینه
 چهرهای شکسته خسته
 بانگ می زند که
وقت رفتن است
 چهره ای شکسته خسته
 از برون جواب می دهد
نوبت من است؟
من در انتظار یک شایاره ام
 حرفهای خویش را
 از تمام مردم جهان نهفته ام
 با درخت و چاه و چشمه هم نگفته ام
مثل قصه شنیده آه
نشنود کسی دوباره ام
ای که بعد من درون گاهواره ات
سالهای سال
می روی به سوی مهر
می روی به سوی ماه
یک درنگ
یک نگاه
روی راهی از ازل کشیده تا ابد
 در میان برگهای زرد
می تپد به یاد تو هنوز
قلب پاره پاره ام

+ خط خطی شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:58 بعد از ظهر
  به قلم: آرام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 اشک شب نشسته به خاکستر

  چشم اختران سحر مبهوت 

 لحظه ها چو جاده بی عابر 

 جاده ها چو مرده بی تابوت

سایه در سکون سکوت آرام

منتظر نشسته که روز آید 

 شاخه در ستوه ز بی برگی

 مات رفتن شب را پاید

پهنه دلم همه ناهموار 

 دوستی و دشمنی از هم دور

 هر که پا نهاده در این ویران 

 هر که دل سپرده بر این رنجور

زان میان اگر که گلی بشکفت

دیدمش که خنده خاری بود 

 در سرشک من زده راه خون

بر سپند من شده رقص دود

خسته ام ز گشت و گذار شب 

 از گذار من شده شب ولگرد 

 هر چه در من است چو من در تب

هر چه در شب است چو شب دلسرد

نه شکفت روشن آغوشی

 که نیاز خویش بیارایم 

 نه نوید پاسخ خاموشی

که ندای بسته گشایم 

 روز اگر به خار نگاه من

گلرخی به مهر نتابد رخ

شب به جستجوی دو چشمم نیز

 برق چشمم پنجره ها پاسخ

با رگم گرفته خیابان مهر 

 هر دو خامش و تهی از خونند

گه در این دوانده سگی آواز

که در آن گرفته غمی پیوند 

 بر درخت خشک همه رفته

خشک مانده شیوه لبخندم 

 برگی از دریغ نمی افتد 

 تا نسیم فکر بر آن بندم

 گر نوازشم ز خیالی نیست 

 بادیه نشین شده پندارم

 گر مرا نیاز به رنگ و بوست

اینک او بهار طرب زارم 
 

ی. رویایی

عشق

 

+ خط خطی شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:21 بعد از ظهر
  به قلم: آرام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

سلام به همه دوستای خوب

من آرام هستم و از این به بعد قراره که براتون اینجا مطلب بنویسم اولین مطلب من  یه شعر از خانم هاله جهان پیکره امیدوارم خوشتون بیاد.

به خیالم یه صدایی تو تن کوچه ها پیچید

رقصیدن چه نرم و آروم برگای غمزده ی بید

کوچه ی بن بست تاریک پرآواز و هیاهو

گل شب بو دست و دلباز میریزه عطرشو هرسو

بخیالم پنجره ها واشدن دونه به دونه

کاشکی این حس نفس گیر همیشه باما بمونه

پلی از عاطفه بستن چراغا با ظلمت شب

خنده ها قهرو شکستن اومدن به آشتی رو لب

تو پیاده رو نشستن دلای ساده و یکرنگ

غصه ها رو خالی کردن با یه خنده از دل تنگ

چه شکوهی تو شب ماس گرچه تاریکی نمرده

آدما رو تلخ و خسته سر شب خونه نبرده

میشه زیر نور مهتاب بشینیم شونه به شونه

تا لب غزلخون شهر واسمون آواز بخونه .



+ خط خطی شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 8:46 بعد از ظهر
  به قلم: آرام  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
دایرکتوری تبادل لینک ایران بهینه سازی وب سایتها
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست